تبلیغات
حجاب ایرانی
حجاب ایرانی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند "چه کسی مرده است؟" چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است ...

 

قرآن! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده، ‌یکی ذوق میکند که ترا با طلا نوشته، ‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ...! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

 

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند، ‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند "احسنت ...!" گویی مسابقه نفس است ...

 

قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای، حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند ...

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند، ‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 10 مهر 1394

http://mahdijaberihagh.mihanblog.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 بهمن 1394


با کدام آبرو، روز شمارش باشیم؟

عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد

مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

سال ها در پی کار دل ما افتاده

یادمان رفت کمی در پی کارش باشیم

ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش

حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 بهمن 1394
استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(علیه السلام)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.


«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(علیه السلام) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) می شود عطر سیب استشمام کرد؟


نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:


در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد.

 

روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند.

 

پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رایحه‏ ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 8 آبان 1394

من، تو، او

*من به مدرسه می‌رفتم تا درس بخوانم*
*تو به مدرسه می‌رفتی چون به تو گفته بودند باید دکتر شوی*
*او هم به مدرسه می‌رفت اما نمی‌دانست چرا*

*من پول توجیبی‌ام را هفتگی از پدرم می‌گرفتم*
*تو پول توجیبی نمی‌گرفتی، همیشه پول در خانه‌ی شما دم دست بود*
*او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس می‌فروخت*

*معلم گفته بود انشا بنویسید*
*موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت*

*من نوشته بودم علم بهتر است*
*مادرم می‌گفت با علم می‌توان به ثروت رسید*
*تو نوشته بودی علم بهتر است*
*شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی‌نیازی*
*او اما انشا ننوشته بود برگه‌ی او سفید بود*
*خودکارش روز قبل تمام شده بود*

*معلم آن روز او را تنبیه کرد*
*بقیه بچه‌ها به او خندیدند*
*آن روز او برای تمام نداشته‌هایش گریه کرد*
*هیچ‌کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد*
*خوب معلم نمی‌دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته*
*شاید معلم هم نمی‌دانست ثروت وعلم گاهی به هم گره می‌خورند*
*گاهی نمی‌شود بی ثروت از علم چیزی نوشت*

*من در خانه‌ای بزرگ می‌شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین‌الدوله می‌آمد*
*تو در خانه‌ای بزرگ می‌شدی که شب‌ها در آن بوی دسته گل‌هایی می‌پیچید که پدرت برای مادرت می‌خرید*
*او اما در خانه‌ای بزرگ می‌شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می‌داد
که پدرش می‌کشید*

*سال‌های آخر دبیرستان بود*
*باید آماده می‌شدیم برای ساختن آینده*

*من باید بیشتر درس می‌خواندم دنبال کلاس‌های تقویتی بودم*
*تو تحصیل در دانشگاه‌های خارج از کشور برایت آینده‌ی بهتری را رقم می‌زد*
*او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار می‌گشت*

*روزنا مه چاپ شده بود*
*هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت*

*من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی‌های کنکور جستجو کنم*
*تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی*
*او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود*

*من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته
است*
*تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس‌های روزنامه آن را به کناری
انداختی*
*او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه*
*برای اولین بار بود در زندگی‌اش که این همه به او توجه شده بود** !!!!*

*چند سال گذشت*
*وقت گرفتن نتایج بود*

*من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی‌ام بودم*
*تو می‌خواستی با مدرک پزشکی‌ات برگردی همان آرزوی دیرینه‌ی پدرت*
*او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود*

*وقت قضاوت بود*
*جامعه‌ی ما همیشه قضاوت می کند*

*من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند*
*تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند*
*او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند*

*زندگی ادامه دارد*
*هیچ وقت پایان نمی گیرد*

*من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است**!!!*
*تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است**!!!*
*او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است** !!!!*

*من , تو , او*
*هیچگاه در کنار هم نبودیم*
*هیچگاه یکدیگر را نشناختیم*

*اما من و تو اگر به جای او بودیم*
*آخر داستان چگونه بود ؟؟؟*

*هر روز از کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او*
و به‌راستی نه موفقیت‌های من به‌تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او…





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 5 آبان 1394

 یا مُؤمِنُ اِنَّ هذَا  العِلمَ وَالاَْدَبَ ثَمَنُ نَفْسِکَ فَاجْتَهِد فى تَعَلُّمِهِما ، فَما یَزیدُ مِنْ عِلْمِکَ وَ اَدَبِکَ یَزیدُ فى ثَمَنِکَ وَ قَدْرِکَ ، فَاِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدى اِلى رَبِّکَ وَ بِالاَْدَبِ تَحْسِنُ خِدْمَةَ رَبِّکَ وَبِأَدَبِ الْخِدْمَةِ یَسْتَوجِبُ الْعَبْدُ وَلایَتَهُ وَقُرْبَهُ ، فَاقْبَلِ النَّصیحَةَ کى تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ؛

 اى مؤمن! به تحقیق این دانش و ادب بهاى جان توست پس در آموختن آن دو بکوش که هر چه بر دانش و ادبت افزوده شود بر قیمت و قَدْرت افزوده مى‏شود ؛ زیرا با دانش به پروردگارت راه مى‏یابى و با ادب به پروردگارت خوش خدمتى مى‏کنى و با ادب در خدمت‏گزارى، بنده سزاوار دوستى و نزدیکى به او مى‏شود . پس [این [نصیحت را بپذیر تا از عذاب بِرَهى.

 جامع الأخبار، ص 310، ح 852






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 مهر 1394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 12 مهر 1394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 11 مهر 1394
یک پزشک مصری که در عربستان فعالیت‌ می‌کند، نامه‌ای را به پادشاه عربستان فرستاد که در آن اشاره کرده است شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد از گاز سمی در فاجعه منا استفاده شده است.
خبرگزاری ایسنا: یک پزشک مصری که در عربستان فعالیت‌ می‌کند، نامه‌ای را به پادشاه عربستان فرستاد که در آن اشاره کرده است شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد از گاز سمی در فاجعه منا استفاده شده است.

عبدالحمید فوزی، این پزشک مصری و مشاور سابق وزیر بهداشت مصر گفت که در جریان بررسی‌هایش پس از مشاهده تعدادی از جسدها که در حادثه منا بر زمین افتاده بودند و همچنین در تماس با تعدادی از مجروحان، به این نتیجه دست یافته است.

سایت اینترنتی المحیط نوشت، وی در مصاحبه با روزنامه عربستانی "عاجل" گفت، زمانی که به دنبال برادرش می‌گشت که در هنگام مناسک حج در منا مفقود شده بود، به بیمارستان‌ها در منا، عرفات و مکه رفت که در این بیمارستان‌ها با حدود 50 مورد از دست دادن هوشیاری میان مجروحان در حادثه منا مواجه شد و به این امر پی برد که بیشتر مجروحان در حالت بیهوشی وارد بیمارستان‌ها شده بودند و پس از یک دوره دو ساعته تا هشت ساعته به هوش آمدند و آنها به موارد از دست دادن حافظه دچار هستند که این امر بیمارستان‌ها را واداشته است تا این موارد را در بند "ناشناخته" ثبت کنند، چرا که بیمارستان‌ها این توانایی را نداشتند که به داده‌های بهداشتی آنها دست یابند.

این پزشک عنوان داشت که بیشترین احتمالی که می‌دهد،‌ این است که حجاج در منا گاز سمی کشنده‌ای را استنشاق کرده باشند که باعث کشته شدن کسانی که در نزدیکی منبع پخش این گاز بودند شد و افرادی که در مکانی دورتر بودند، دچار مسمومیت در سلول‌های مغزی شدند که نوعی توهم و از دست دادن حافظه را باعث شده است و برخی از آنها توانایی کنترل بر رفتارهایشان را نداشته‌اند.

وی نوشت: اقدام تعیین کننده این است که پزشکی قانونی وارد عمل شود و ریه یکی از جانباختگان را مورد بررسی قرار دهد و موادی که به آن نشت کرده است،‌ تحلیل کند تا اطمینان کسب کند که آیا گاز سمی وجود دارد یا خیر.

این پزشک مصری عنوان داشت که نامه‌ای را در مورد نتایج به دست آورده به دفتر پادشاه فرستاد که محتوای پاسخ به نامه‌اش این بود که پادشاه و همچنین ولیعهد از متن نامه وی مطلع شده‌اند و دفتر پادشاه از این پزشک به دلیل مشارکتش در شناسایی ابهامات این رخداد قدردانی‌ کرد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 9 مهر 1394
پیکر حجاج بین زباله ها



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 8 مهر 1394


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی